از منزجرکننده ترین! لحظه ها برای من وقتی هست که بهم بگن میخوایم بریم فلان جا بعد ییهو به یک دلیلی(که گویا این دلیل فقط به نظر من قانع کننده نیس و به عبارت دیگر خیلی هم الکی هست!) میگن نمیرم.


از شواهد پیداست که این حس منزجرکننده فقط سراغ من نمیاد و همه این حس رو در همچین مواقعی دارن ولی من بعدش دیگه هرچی این جیکِ درونم با قیافه ای به صورت دوتا نقطه و یک خط! منو دلداری میده که خجالت بکش مگه بچه شدی و خب حتما قرار بوده تو راه تصادف کنی بمیری! مرگ رو ترجیح میدی؟!!!! جوابم فقط و فقط اینه که "بله میخوام برم و مرگ رو ترجیح میدم"

میخوام ینی بگم در اون لحظه این همه عصبانی میشم.



+ امید آن است که بزرگتر که شدم بتوانم با لحظاتی این چنینی کنار بیایم.
+ ولی آخه بزرگتر از این؟!!
+هیس:/ امیدوار باش فقط
+باشه.آمین آمین


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم